X
تبلیغات
تو و من یه همصدای عاشقیم



Exclamation شکفته شدن گل مهر وجودت در پر مهر ترین ماه سال ،

که مهرش را به شکوفا شدنت مدیون است مبارک باد . . . Exclamation


 ای که عزیزترینی تولد مبارک



Razz آرزو دارم که به آرزوهای قشنگت برسی و همیشه و در همه مراحل زندگی موفق و سربلند باشی Razz

 

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن

تولدت مبارک 

 

بدو شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی

 
اینم کادوی من

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 23:6 توسط S.M |

 

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه ، فقط يك لحظه

آغوش گرمت را احساس كنم

 ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم .

تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم

را نداري

در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر

زيرا كه من و تو ما شده ايم

پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم جدا نشدني است را به درد آورد

دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم

چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي ها سپری کردم

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 16:43 توسط S.M |

 

پشت اين پنجره ها وقتي بارون ميباره


وقتي آهسته غروب تو خونه پا ميذاره


وقتي هر لحظه نسيم توي باغچه ها مياره


توي خاک گلدونا بذر حسرت ميکاره


وقتي بارون مي باره رو غبار ِ جاده ها


وقتي هر خاطره اي تورو يادم مياره


وقتي توي آينه خودمو گم ميکنم


ميدونم که لحظه هام رنگ آبي نداره


تازه احساس ميکنم که چشام بارونيه


پشت اين پنجره ها داره بارون ميباره ...

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 16:37 توسط S.M |

کاش میدانست یکی در این دنیا، او را به اندازه ی یک دنیا دوست میدارد!

کاش میدانست که شب و روز به او می اندیشم و آرزو میکنم تصویر چهره ی

ماهش  را در آینه ی چشمانم ببینم!

کاش میدانست که از دلتنگی او لحظه هایم را با اشکهایم همنشین هستم!

نمیداند که یکی او را دیوانه وار دوست میدارد ، نمیداند که یکی اینجا خسته و

تنها  به انتظارش همیشه نشسته است!

کاش میدانست که لحظه هایی که به او می اندیشم ، یادش آرامش وجود من

است !

او نمیداند که همه ی زندگی ام است ، نمی داند که زندگی ام بدون او تیره 

تاراست!

کاش در میان همه ، یک لحظه نیز به من نگاه میکرد، تا با نگاهش نفس بگیرم ،

کاش لحظه ای به حرف دلم گوش میکرد تا با حرفم قلب پاکش را از او بگیرم!

کاش میدانست که نگاهم همیشه به ثانیه هاست ،

تا حتی لحظه ای از دور هم او را ببینم ، تا دوباره جان بگیرم ،

میخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگی کنم و آخر سر نیز بمیرم!

کاش میدانست که با یک لحظه نگاه به چشمانم ، زندگی را به من میدهد!

نگاهم کن که سوی چشمانم به نور چشمان تو بسته است

و نور چشمانت ، روشن بخش قلب تاریک من است!

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:23 توسط S.M |

اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست

گاهی وقتاست که سکوت ،
مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه
گاهی وقتاست که نگاه،
بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه

کار تو اشک منو شمرد نه
دلو پس گرفتن و سپرد نه
کار من همیشه از تو گفتنه

دل من محکوم به شکستنه

" گفتی بگو عاشق و بیمار کیستی؟
من عاشق تو ام،تو بگو یار کیستی؟ "

دل من محکوم به شکستنه

اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست

 


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:28 توسط S.M |

لحظه‌هارو با تو بودن             در نگاه تو شكفتن

حس عشقو در تو ديدن           مثل روياي تو خوابه

 با تو رفتن با تو موندن            مثل قصه تورو خوندن

تا هميشه تورو خواستن         مثل تشنگي آبه

 اگه چشمات منو مي‌خواست   تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود          جون به دستات مي‌سپردم

 اگه اسم مو مي‌خوندي       ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي         همه دنيارو مي‌بردم

 بي تو اما سرسپردن            بي تو و عشق تو بودن

تو غبار جاده موندن              بي تو خوب من محاله

 بي تو حتي زنده بودن           بي هدف نفس كشيدن

تا ابد تورو نديدن                     واسه من رنج و عذابه

 اگه چشمات منو مي‌خواست   تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود            جون به دستات مي‌سپردم

 اگه اسم مو مي‌خوندي           ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي             همه دنيارو مي‌بردم

 توي آسمون عشقم غير تو پرنده اي نيست

روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگه اي نيست

توي قلب من عزيزم هيچ كسي جايي نداره

دل عاشقم به جز تو هيچكسي رو دوست نداره

 اگه چشمات منو مي‌خواست

تو نگاه تو ميمردم                   اگه دستات مال من بود

جون به دستات مي‌سپردم       اگه اسم مو مي‌خوندي

ديگه از ياد نمي‌بردم                اگه با من تو مي‌موندي

                       همه دنيارو مي‌بردم

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 8:55 توسط S.M |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

 قلبم فقط واسه تو می تپه!!

آن زمان که مانند پرستویی زیبا در آفاق وجودم پر کشیدی چه صمیمانه در کنج دلم جا گرفتی وحالا محبت راتنها و تنها در گرو چشمان افسونگر تو میبینم ای کاش در کنارم بودی تا برگ برگ درخت زندگیم را به پایت فنا و نابود می کردم ای کاش در کنارم بودی تا سیر نگاهت می کردم تا جبران لحظه هایی را کنم که آرزوی دیدنت را داشتم ای کاش در کنارم بودی تا در سحر گاه تنهایی تا نماز عشق را تنها و تنها با تو اقامه می کردم ای کاش

 

خیلی دوستت دارم به خدا...

                                            

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 9:30 توسط S.M |

دلم برات تنگه عزیز

یادی نمیکنی زمن

دارم دیوونه میشم و  نمی بینی نیاز

من دلم برات تنگه عزیز

یادی نمیکنی ز من

دارم دیوونه میشم و نمی بینی نیاز من

می خوام ببینمت ولی

فاصله از من تاخداست

 خودم هز ار و یک طرف

همه حواسم به شماست

وقتی نمی بینم تو رو

چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی میشه

هوا رو واسه چی بخوام

انگار نه انگار که دلی برای بودن توبود

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

 یه جور واقعی تو رو حس میکنم تو ی تنم

به جون تو بدون تو دیگه دارم دق میکنم

صورت ماه تو عزیز دیوارهای خونه شده

هر کی می بینتم می گه طفلکی دیوونه شده

 تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو اینجوری در بدر بشم

 وقتی نمی بینم تو رو چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی میشه هوا رو واسه کی بخوام

از تموم دنیا و دار و ندارش
شونه هاتو کم دارم برای بارش
زخمیه خنجر زهر آگین یارم
تو که تازه اومدی تنها نذارم

به چشام خوب خیره شو
ببین چه پیرم ...
منو دریاب خوب من
دارم می میرم ...
دیگه حتی نایی نیست برای گفتن
خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم ...

یک لحظه خوبی به من بده
از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی
به هر دری , در میزنم

برگردون عمر رفته مو
حتی واسه یک ثانیه
دل خوش کنم , حتی دروغ
از من مگه چی باقیه ؟

یک لحظه خوبی به من بده
از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی
به هر دری , در میزنم

برگردون عمر رفته مو
حتی واسه یک ثانیه
دل خوش کنم , حتی دروغ
از من مگه چی باقیه ؟

غربتم رو , آشنایی کن بهارم
روزامو دریاب , عزیز ... دور شد قطارم
تنها یک ثانیه عاشقی
به جز این ...
هیچ توقعی از این روزا ندارم ...

یک لحظه خوبی به من بده
از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی
به هر دری , در میزنم

برگردون عمر رفته مو
حتی واسه یک ثانیه
دل خوش کنم , حتی دروغ
از من مگه چی باقیه ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 18:34 توسط S.M |

 

                                                            

به دل گفته بودم كه دريا بماند

اگر چه ، كه با خويش تنها بماند

چرا بايد اين گفته‌هاي نگفته

به ويرانه دل ، خدايا ، بماند

چه حق دارد اين خار بر ما بخندد

به گل گفته بودم كه با ما بماند

چه فرمايي ؟ اين روسياه شكسته

رود از حضور شما ؟ يا بماند ؟

از آن دم ، كه با خويش تنها نشستم

به خود آمدم ، ماجراها بماند

مرا با شب خويشتن داستاني است

كه سربسته تا صبح فردا بماند

به قانون دريا ، نفس مي‌زند دل

به دل گفته بودم كه دريا بماند

                                                                   

عرضه دادم در بر جانان وفاي خويشتن

تا ز تيغ امتحان رفتم به پاي خويشتن

تا نگردد خون من در حشر دامنگير او

اول از قاتل گرفتم خونبهاي خويشتن

آخر از دست جفايش چاك كردم سينه را

خود به دست خويشتن دادم سزاي خويشتن

كام اگر خواهي ز كام خويش بگذر زانكه ما

با رضاي او گذشتيم از رضاي خويشتن

گر تو با شمشير روزي بر سرم خواهي گذشت

حاجت ديگر نخواهم از خداي خويشتن

كاش مي‌ماندي زماني بر مراد اهل دل

تا نماند مدعي بر مدعاي خويشتن

رشته عمر بلندم سر به كوتاهي نهاد

تا گسستي دستم از زلف رساي خويشتن

عاشق عشق است اين دل گر بُرندش سر به تيغ

رشته الفت نبُرد ز آشناي خويشتن

                                                                  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:54 توسط S.M |

تو با منی، هرجا برم ، مهر تو بند جونم

عشقت نمیره از سرم تو پوست واستخونم

یکدم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت میشم

نگاه دریایی تو آبیه روی آتیشم

واست دلم واست تنم واست تموم زندگیم

از تو دوباره من شدم با تو تموم شدخستگیم

 نم نم بارون چشام گواه پاک عشقم

همنفس قسمت من دوستت دارم یه عالمه

قشنگترین خاطره هام با تو از تو گفتن

آرامش وجود من صدای تو شنفتن

 نم نم بارون چشام گواه پاک عشقم

همنفس قسمت من دوستت دارم یه عالمه

قشنگترین خاطره هام با تو از تو گفتن

آرامش وجود من صدای تو شنفتن

 تو با منی،  هرجا برم ، مهرتوبند جونم

عشقت نمیره از سرم تو پوست و استخونم

یکدم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت میشم

نگاه دریایی تو آبیه روی آتیشم

واست دلم واست تنم واست تموم زندگیم

از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیم 

            

1192542634.jpg

میون دلواپسی منو تنها گذاشت و رفت
اون ندید تنها میشم یادشو جا گذاشت و رفت

توی چشماش می دیدم که با دل من می مونه
اما اون عاشق نبود رو عشقم پا گذاشت و رفت

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:6 توسط S.M |